۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه

ميرحسين موسوي در واقع گفت:خامنه اي توهــــــــــم مي زند و بدنبال چشم و گوش بسته هاي خشونت طلب است

مستبدان، روز به روز تنهاتر می شوند و به همه چیز و همه کس گمان بد می برند، دوستان دیروزشان را از خود می رانند، و هر انتقاد و نصیحتی را توطئه ای برای نابودی خویش می پندارند. و بدتر آنکه منافع خودشان را مساوی با منافع ملی می گیرند و در چنین وضعی ناچار به سلاح داران تکیه می کنند، و به دنبال کسانی می گردند که چشم و گوش بسته از آنها فرمان برند و سایه شک و تردید نسبت به افکار و اعمال آنها را حتی برای لحظه ای از دل نگذرانند.
متن کامل بيانيه:

کلمه:

پیام میرحسین موسوی به مناسبت آذر، ماه دانشجو

چکیده : مستبدین در جهت کسب پیروزی با حاکمیت ترس، از همان روشی استفاده می کنند که فرعون و همه فرعونیان بهره بردند. طایفه طایفه کردن مردم «با خودی و غیرخودی کردن ملت» و قرار دادن مردم در مقابل هم، تحقیر مردم با گوساله و بزغاله و خس و خاشاک نامیدن برای واداشتن آنها به کرنش، و سرانجام رنگ قدسی بخشیدن به قدرت، که «انا ربکم الاعلی».

نسخه موبایل و فایل پی دی اف ویژه نامه پیام میرحسین موسوی به مناسبت آذر، ماه دانشجو برای تکثیر‬
کلمه: میرحسین موسوی، در پیامی که به مناسبت فرارسیدن ماه آذر خطاب به دانشجویان نوشته، آنها را همراهان پرمهر و شجاع جنبش سبز نامیده و گفته است که با توجه به ایجاد محدودیتها برای دیدار مستقیم وی با دانشجویان، لازم دیده که به عنوان قدردانی این پیام را برای آنها بفرستد. موسوی آذر را ماه دانشجو نامیده و تلاش کرده است در این پیام به بخشی از سوالات و دغدغه هایی که در این مدت از سوی دانشجویان مطرح شده، پاسخ گوید.
میرحسین در این پیام که شامل یک مقدمه و پنج بند است، ۱۶ آذرماه را یادآور حادثه ای دانسته که در آن دانشجویان هوشیار و پیشتاز ایران، به خاطر اعتراض به استبداد داخلی و استعمار خارجی، به خاک و خون کشیده شدند؛ روزی که نشان داد سرکوب برای بقای بیشتر تکیه گاه بدی است. میرحسین در تجلیل از دانشجویان، آنها را «دیده بان بیدار مخاطرات جامعه ایران» خوانده و به مستبدان یادآوری کرده است که به کارگیری زر و زور و تزویر، فاصله مردم را با آنها بیشتر می کند، و آنها را به کنج خلوتکده امن تخیلی می راند که توسط مداحان و ثناگویان منفعت جوی و دشمن مردم طراحی و اجرا شده است تا بلکه تألم ناشی از دست دادن پشتوانه مردم را از یاد ببرند.
وی در بند نخست پیام خود «شیوه خریدن فرصت» توسط دولتمداران را مورد نقد قرار داده و گفته است: «همه جا صحبت از فشارهای طاقت فرسا بر خانواده هایی است که این روزها بیش از هر زمان دیگر با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند. صاحب منصبان نظامی و انتظامی به صراحت از بیمناکی خود نسبت به واکنش های عصبی مردم و خطر سوء استفاده های احتمالی دشمنان خارجی و مخالفان داخلی سخن می گویند.»
میرحسین سپس از دولتمداران پرسیده است:
«چرا این همه اصرار برچشم بستن به نظرات اقتصاددان های برجسته کشور و نمایندگان مجلس دارید؟ کجا رفت وعده های آموزش مجانی و ایجاد اشتغال و اصل ۴۳ قانون اساسی؟ چرا به مردم نمی گویید که با پولی که می خواهید با افزایش قیمتها از جیب مردم بردارید، در غیبت سازمان برنامه و بودجه و تضعیف مجلس و بی خاصیت شدن شوراها و سازمانهای نظارتی، چه می خواهید بکنید؟ آیا سوءاستفاده از نیاز و فقر مردم با توزیع بخشی از پولی که ازدست آنان ربوده اید می تواند بحرانهای بعدی را کنترل کند؟ کجا رفت وعده نفت برسر سفره ها و قول برخورد با مفسدین؟ چگونه است که به نجوا و آهسته از سرنوشت سند چشم انداز بیست ساله نام می برید؟»
موسوی پس از طرح این سوالات اطمینان داده است که سه میلیون دانشجوی آگاه و فرهیخته، حتی اگر تمام مساجد و تکایا و نهادهای سنتی آمرانه و بخشنامه ای در خدمت محکومیت جنبش سبز به کارگرفته شود، می توانند با پراکندن سوالها و نقدها پل های ارتباطی نیرومندی با همه اقشار مومن و مستضعف برقرار کنند و به آنها ریشه های عقب ماندگی و فقر و سقوط تولید ملی را توضیح دهند.
وی در همین پیام، ضمن یادآوری تجربه کهریزک، کوی دانشگاه و عاشورای تهران و با تاکید بر این که اقتدارگرایان خروش مردم را در راهپیمائیهای ۲۵ و۲۸ و۳۰ خرداد و دیگر روزها ندیده و به تجمع های مهندسی شده دلخوش کرده اند، نتیجه گرفته که نشانی از بصیرت برای برگشت به سوی مردم دیده نمی شود.
موسوی با اشاره به این پرسش مهم بسیاری از همراهان جنبش سبز که در این روزها که امکان بیان اعتراض ها به سبب سرکوب های شدید و برخوردهای امنیتی وجود ندارد، چه باید کرد؟ گفته است که پاسخ به این پرسش باید محصول عقل جمعی باشد و همه همراهان راه سبز امید باید راهکار ارائه کنند. وی با تاکید بر اینکه «آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است»، گسترش آگاهی در میان مردم را یکی از مهمترین راهکارها در شرایط موجود دانسته است.
میرحسین در پایان ضمن تجلیل از مبارزان در بند از زن و مرد، به ویژه دانشجویان در بندی که نشان داده اند راه سه آذر اهورایی ۱۶ آذر فراموش نشده است، رسیدگی به خانواده های شهدا و آسیب دیدگان جنبش سبز را جزو وظایف همه ما دانسته است.
به گزارش کلمه متن کامل پیام میرحسین موسوی به مناسبت ماه دانشجو به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
دانشجویان همراه جنبش سبز،
دوستان جوان و پرمهر و شجاع هموطن،
سلام و درود بر شما باد
در آستانه ماه آذر -ماه دانشجو- در یادآوری ایستادگی ها و مبارزات شما برای پاسداری از حقوق ملت ایران و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، لازم دیدم چند کلمه از باب قدردانی و احترام برای شما عزیزان بنویسم، به ویژه آنکه امکان دیدار مستقیم با شما کم شده است.
در دوسال اخیر، در ملاقات هایی که با شما داشته ام و یا در نامه ها و یادداشت هایی که فرستاده اید، همواره شاهد دغدغه های شما درباره آینده ایران عزیز و جنبش سبز آزادیخواهانه مردم ایران بوده ام. و البته از شما نیز جز این انتظار نیست، چرا که در سرزمین ما، دانشجو همواره ی تاریخ دیده بان بیدار مخاطراتی بوده است که جامعه ایرانی را تهدید می کرده است و در این راه خود نیز، به گواهی تاریخ، از خطرهای بزرگ در راه دفاع از مردم و ملت استقبال کرده است. و مگر نه این است که ۱۶ آذرماه هرسال یادآور حادثه تلخی است که در آن، دانشجویان هوشیار و پیشتاز این دیار، که در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی حامی آن دهان به اعتراض گشوده بودند، به خاک و خون کشیده شدند؟ در آن روز مستبدان و خودکامگان تصور می کردند که بعد از آن سرکوب و کشتار، دهان انتقاد و اعتراض برای همیشه بسته خواهد ماند؛ خطایی که همه کسانی که به پیروزی برپایه ارعاب تکیه می کنند مرتکب می شوند، و چه بد تکیه گاهی است ابزارسرکوب برای بقای چند روز بیشتر.
مستبدان نمی دانند که به کارگیری زر و زور و تزویر، فاصله مردم را با آنها بیشتر می کند، وآنها را به کنج خلوتکده تخیلی به ظاهر امنی می راند که توسط مداحان و ثناگویان منفعت جوی و دشمن مردم طراحی و اجرا شده است، تا بلکه تألم ناشی از از دست دادن پشتوانه مردم را از یاد ببرند.
مستبدان، روز به روز تنهاتر می شوند و به همه چیز و همه کس گمان بد می برند، دوستان دیروزشان را از خود می رانند، و هر انتقاد و نصیحتی را توطئه ای برای نابودی خویش می پندارند. و بدتر آنکه منافع خودشان را مساوی با منافع ملی می گیرند و در چنین وضعی ناچار به سلاح داران تکیه می کنند، و به دنبال کسانی می گردند که چشم و گوش بسته از آنها فرمان برند و سایه شک و تردید نسبت به افکار و اعمال آنها را حتی برای لحظه ای از دل نگذرانند.
مستبدان در دایره تنگی که برای خود فراهم کرده اند، آنقدر گرد خویش می چرخند که از شنیدن همهمه سقوط کاخ خودکامگی و خودرایی باز می مانند و زمانی بیدار می شوند که بسیار دیر است برای بازگشت به آغوش مردم.
آنان نمی دانند که دهان و گوش و چشمان مردمان را شاید بتوان از گفتن و شنیدن و دیدن بازداشت، اما اندیشیدن موهبتی الهی است که دروازه های خلوتگاه آن به روی زورمندان بسته است. راز این همه احساس خطر از دانش و دانشجو و دانشمند، این همه اضطراب از آزادی چرخش اطلاعات، این همه ترس از رسانه های آزاد، این همه واهمه از تجمع حتی آرام و مسالمت جویانه منتقدان و معترضان، و نیز این همه تلاش برای بیگانه نمایی دوستان مردم و انقلاب، و روند مستمر پایان ناپذیر ناخودی کردن فرزندان ایران، این همه هراس از هرآنچه با عقلانیت جمعی پیوند دارد و این همه پرهیز از هر آنچه با برنامه ریزی و مدیریت دانش محور مرتبط است آیا درهمین نیست؟ و سرانجام، مستبدین در جهت کسب پیروزی با حاکمیت ترس، از همان روشی استفاده می کنند که فرعون و همه فرعونیان بهره بردند. طایفه طایفه کردن مردم «با خودی و غیرخودی کردن ملت» و قرار دادن مردم در مقابل هم، تحقیر مردم با گوساله و بزغاله و خس و خاشاک نامیدن برای واداشتن آنها به کرنش، و سرانجام رنگ قدسی بخشیدن به قدرت، که «انا ربکم الاعلی». و این آخری به گواهی تاریخ بدترین جنبه جباریت است. یعنی واجب است که اطاعت کنید و سوال نکنید و ما برتر از آن هستیم که مورد سوال قرار گیریم. آیا قانون گریزیهای گسترده و حساسیت در برابر خواست بازگشت بدون تنازل به قانون اساسی وعدم تمکین در مقابل رای مردم و گریز از انتخابات های آزاد و رقابتی غیرگزینشی و بستن روزنامه ها جز این معنی می دهد که عده ای خود را برتر از قانون و مستغنی از آرا و نظرات مردم می دانند؟
مگر امام رحمت الله علیه در سال ۵۹ نگفت «همه روی قانون عمل بکنند. این قانونی که ملت برایش رای داده است. همین رای نداده است که توی طاقچه بگذارید و کاری به آن نداشته باشید. بروید مشغول کار خودتان بشوید.»
ودر سال ۶۰ نیز فرمودند:
«البته دزدها از قانون بدشان میاید و دیکتاتورها هم از قانون بدشان می آید»
وهم ایشان بودند که در جواب نامه صریح نمایندگان مجلس در مورد انحراف نظام از حدود قانون اساسی گفتند که همه باید به قانون برگردیم.
۱- چنین است دوستان عزیز که امروز، به واسطه به کارگیری شیوه غلط خریدن فرصت های زودگذر از طریق ایجاد بحران های پیاپی، هزینه های سنگینی بر مردم ما تحمیل می شود، تا با تمسک به شیوه از پیش شکست خورده فرار به جلو، تحکیم مناسبات فرقه ای با الگوی «اطاعت محض یا اخراج»، برانگیختن کینه های ناشی از شکاف عمیق تر شده میان فقرا و اغنیا، این قدرت چندروزه چند روزی بیشتر در دست قدرتمندان باقی بماند.
روندی که می بایست در بستر اعتمادسازی گسترده مردم -مردمی که به دولتمردان به دلیل انتخابات پر از تخلف و تقلب و دستکاری رایانه ای آرا بدبین شده بودند- و با تکیه بر خرد جمعی واستفاده از صاحبنظران خداترس و بیطرف صورت می گرفت، اینک جراحی دردناکی نامیده می شود که جان اقتصاد بیمار ناشی از سیاستهای من در آوردی و فساد عمیق را بیش از پیش در مخاطره قرار داده است. همه جا صحبت از فشارهای طاقت فرسا بر خانواده هایی است که این روزها بیش از هر زمان دیگر با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند.
صاحب منصبان نظامی و انتظامی به صراحت از بیمناکی خود نسبت به واکنش های عصبی مردم و خطر سوء استفاده های احتمالی دشمنان خارجی و مخالفان داخلی سخن می گویند.
پرسش بزرگ مردم ما از آنها این است که اگر به راستی بر این حقایق آگاهید و می شنوید نظر کارشناسان را که متفق اند اجرای این طرح به شکلی که شما تهیه کرده و اجرا می کنید جز خسارت های مادی و انسانی و تشدید بی عدالتی، دستاوردی در بر ندارد، چرا این همه اصرار بر چشم بستن به نظرات اقتصاددان های برجسته کشور و نمایندگان مجلس دارید؟ کجا رفت وعده های آموزش مجانی و ایجاد اشتغال و اصل ۴۳ قانون اساسی؟ چرا به مردم نمی گویید با پولی که می خواهید با افزایش قیمتها از جیب مردم بردارید، در غیبت سازمان برنامه و بودجه و تضعیف مجلس و بی خاصیت شدن شوراها و سازمانهای نظارتی، چه می خواهید بکنید؟ آیا سوءاستفاده از نیاز و فقر مردم، با توزیع بخشی از پولی که از دست آنان ربوده اید، می تواند بحرانهای بعدی را کنترل کند؟ کجا رفت وعده نفت بر سرسفره ها و قول برخورد با مفسدین؟ چگونه است که به نجوا و آهسته از سرنوشت سند چشم انداز بیست ساله نام می برید؟ نمی اندیشید که حتی اگر تمام مساجد و تکایا و نهادهای سنتی را آمرانه و بخشنامه ای در خدمت محکومیت جنبش سبز به کار بگیرید، سه میلیون دانشجوی آگاه و فرهیخته می توانند با پراکندن پرسشها و نقدها پل های ارتباطی نیرومندی با همه اقشار مومن و مستضعف برقرار کنند و به آنها ریشه های عقب ماندگی و فقر و سقوط تولید ملی را توضیح دهند؟
۲- شاید قرار است که به این بهانه، باز هم آب گل آلود شود و کسانی باز هم به جای پاسخگویی، راهبرد فرار به جلو و از بین بردن فرصت ها تا مرز نابودی نظام و ایجاد بحران های شدید در این کشور را دنبال کنند. امروز بیش از همیشه شاهد دشمن دشمن کردن دست اندر کاران، به عنوان جزئی از استراتژی پیروزی از طریق ترساندن هستیم. پیش از این شاهد بوده ایم که به گواه تصاویری که ضبط شده است، مأموران امنیتی و افراد موسوم به لباس شخصی، خودروها و موتورسیکلت ها را می سوزانند، شیشه ها را خرد و ساختمان ها را تخریب می کنند، و با بی شرمی، معترضان را متهم به انجام آن می کنند. آیا برای آنهایی که به راحتی کارناوال راه می اندازند و برای مأموران دولتی کلاه گیس و آرایش ها و لباس های جنس مخالف فراهم می کنند، دشوار است که این بار هم تحت عنوان فتنه سبز یا سرخ یا هر عنوان دیگری، آشوب های ساختگی بر پا کنند و آن را وسیله ای برای فریب افکار عمومی و انحراف نهادهای نظارتی و تسویه حساب های جدید سیاسی قرار دهند؟
متاسفانه تجربه کهریزک و کوی دانشگاه و زیر گرفتن بی پناهان با اتومبیل پلیس و از پل پائین انداختن و سر زندانیان را به چاه توالت فروکردن و خروش مردم را در راهپیمائیهای ۲۵ و۲۸ و۳۰ خرداد و دیگر روزها ندیدن و دل بستن به تجمعهای مهندسی شده و فرمایشی، جلوی روی ماست و نشانی از بصیرت برای بازگشت به سوی مردم دیده نمی شود.
۳- همراهان جنبش سبز همچنان درخواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی، پرهیز از خشونت، التزام به اخلاق و روش های اخلاقی را خط مشی اصولی خود می دانند و با هر کس که به هر عنوان و بهانه آشوب کور بیافریند، مخالفند و آن را به ضرر مصالح و منافع ملی ایرانیان و اهداف جنبش سبز می دانند. باید به دیگران نیز توصیه شود که به سیره عقلا متعهد باشند و اگر تشخیص می دهند حرکتی مخرب است، آن را متوقف کنند.
هزینه ناکارآمدی های دولتمردان را مردم کوچه و بازار نباید پرداخت کنند، و نباید بر زخم های عمیق نابسامانی هایشان نمک پاشید. برعکس، چنانچه این همراه کوچک بارها درخواست کرده ام، باید با دستگیری از کسانی که این روزها بر اثر انبوه مشکلات به زمین می خورند کمک شود تا، به دور از روش هایی که کرامت انسانی آنان را از میان ببرد، به زندگی آبرومندانه شان ادامه دهند. چهره زندگی برای بسیاری از مردم زشت شده است، آن را زشت تر نکنیم، بلکه در حد توانمان، در زیبا کردن آن بکوشیم.
۴- دوستان گرامی، پرسیده اید که این روزها که امکان بیان اعتراض ها و انتقادها به سبب سرکوب های شدید و برخوردهای امنیتی وجود ندارد، همراهان جنبش سبز چه باید بکنند؟ حقیقت این است که پاسخ به این پرسش هم باید محصول عقل جمعی باشد و شایسته است که همه همراهان و علاقه مندان به راه سبز امید در ارائه راهکارهای مناسب مشارکت داشته باشند.
به نظر من، به عنوان یک فرد از این خیل عظیم، «آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است». گسترش آگاهی به دایره کسانی که به فضای مجازی دسترسی ندارند، تماس های چهره به چهره، بالابردن توانمندی ها در تحلیل آنچه پیرامون ما در جریان است، با مطالعه و بحث و گفتگو در جمع های کوچک حقیقی یا مجازی و با توسعه شبکه های اجتماعی که از آسیب فضای امنیتی موجود در امان باشند، آشنایی با تاریخ اسلام و ایران و به ویژه حوادث جنبش های مردم این سرزمین از مشروطه تا کنون، می توانند بخشی از تلاش های ما و نه همه آن باشد.
می توان با معرفی نظری و عملی اسلام رحمانی و تبری از افکار و اعمالی که به نام دین رواج یافته و با سرچشمه های وحیانی و سیره پیشوایان دینی بیگانه است، جلوی نهادینه شدن رفتارهای نابهنجاری را که دولتمردان و صاحب منصبان برای بقای قدرت خود استخدام کرده اند، گرفت.
یادمان باشد که برای ما، هدف وسیله را توجیه نمی کند. یادمان باشد که شعار «دروغ ممنوع» در روزهای پرشکوه پیش از انتخابات، چگونه از جان مردم خسته از دروغ های پیاپی قدرتمندان برخاست و فضای این دیار را فراگرفت. یادمان باشد که تا یکایک ما، خود را از آلودگی ها و نقایص اخلاقی پاک نسازیم، انتظار داشتن جامعه اخلاق بنیادی که در آن همه انسانها بتوانند به قله های شکوفایی انسانی خود برسند، بیهوده است. و یادمان باشد که در این راه، شکست نیست، اما صبر و استقامت فراوان، و عدم ترس از پرونده سازی و سایر اقدامات سرکوبگرانه ضروری است. یادمان نرود که همه باهم می گفتیم نترسید نترسید ما همه با هم هستیم.
۵- یاد و یادآوری مبارزان در بند از زن و مرد و آگاه کردن مردم از ایستادگی زندانیان سیاسی و رسیدگی به خانواده های شهدا و آسیب دیدگان جزو وظایف همه ماست. در این میان جا دارد در ماه آذر، «ماه دانشجو»، از دانشجویان در بند یاد شود؛ دانشجویانی که راه سه شهید اهورائی ۱۶ آذر را فراموش نکرده و نشان داده اند که در راه نیل به جامعه ای عادلانه و آزاد و متعلق به همه ایرانیان، از هیچ خطری نمی هراسند و دلیرانه مقاومت می کنند.
و سرانجام آن که چه کسی است که نداند سه میلیون دانشجوی آگاه کشور بزرگترین سرمایه جنبش سبز است؟ جنبشی که همراهان آن بی شمارند و هریک به نوعی رهبر این جریان عظیم مردمی هستند.

۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

مردان ایران زمین را چه شده است کاین همه زنان بار مصیبت بدوش می کشند

هر روز نام یک شیر زن از زنان ایران زمین در لیست بگیر و ببند رژیم است .مردان مبارز هم کم نیستند در زندانها اما زنان خلا حضور ما مردان را پر کرده اند .برای به خیابان آمدن و مبارزه مدنی روحیه مبارزه جویی خویش برای کسب آزادی را باریابیم .
****************************

نگاهی به نقش موثر زنان در انتخابات ۸۸ و وقایع پس از آن:
زنان مبارز سبز، پیام‌آوران عشق، صلح و آشتی در جنبش سبز مردم ایران

کمتر از یک سال از زمانی که میرحسین موسوی به همراه همسرش وارد رقابت انتخاباتی شد و برای اولین بار دست همسرش را در مقابل چک چک فلاش‌های دوربین در دستش فشرد می‌گذرد. عکسی که با آن همهمه‌ای در شهر افتاد و صداهای مختلفی از گوشه و کنار بلند شد. در یک سوی این بلوا، دولتمردان بنیادگرایی بودند که زنانشان هیچ‌گاه پیش از این راهی به عرصه رقابت‌های تنگاتنگ سیاسی و میتینگ‌های انتخاباتی‌ نداشتند و «زن» را با اصطلاح مردسالارانه «ناموس» یکی می‌دانستند و ترجیح می‌دادند از دیده‌ها پنهان بمانند. آنان از جمله کسانی بودند که این اتفاق را نامبارک و خلاف عرف «اسلامی»(!) دانستند. در سوی دیگر، اما خیل کثیری از مردم و به طور خاص زنان جامعه ایرانی بودند. موجی از حمایت و و در برخی موارد شگفتی از اینکه در نظام جمهوری اسلامی پس از سی سال کاندیدایی از خطوط مردسالارانه مرسوم پای را فراتر نهاده و از ابتدای امر، آن هم دست در دست با همسرش وارد میدان رقابت شده است را در میان این طیف ایجاد شد.
سایر کاندیدها نیز از این سنت‌شکنی میرحسین موسوی خیلی زود تاثیر گرفتند. مهدی کروبی، دیگر کاندیدای اصلا‌ح‌طلب و محسن رضایی،کاندیدای اصولگرای نزدیک به طیف حاکم نیز همراه همسران خود، برای ثبت نام به عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری به وزارت کشور رفتند. حتی محمود احمدی‌نژاد هم اگرچه در بدو امر واکنشی به این جریان نشان نداد و ترجیح داد تنها در میدان رقابت ظاهر شود و نامی هم از همسرش نبرد اما چندی بعد عکس‌هایی از همسر وی نیز توسط برخی رسانه‌ها منتشر شد که البته با واکنش تند احمدی‌نژاد در مناظره اش با کروبی مبنی بر اینکه منتشر نمودن آن عکس‌ها توهین به همسرش است مواجه شدند. ناگفته نماند که احمدی‌نژاد روزنامه اعتماد را با اعتماد ملی در آن مناظره اشتباه گرفته بود.

حضور همسران کاندیداهای ریاست‌جمهوری در کشورهای غربی مدت‌هاست به عنوان یک هنجار و امری تشریفاتی پذیرفته شده است. اما در ایران انتخابات ۸۸ برای اولین بار این اتفاق افتاد. زهرا رهنورد و فاطمه کروبی هر دو از زنان فرهیخته‌ و فعالی بودند که در دوره‌هایی از تاریخ سیاسی ایران پس از انقلاب حتی از همسران خویش چه به لحاظ محبوبیت و شهرت سیاسی و چه به لحاظ اثرگذاری اجتماعی فراتر رفته بودند. به میدان آمدن این زنان توان‌مند، از یک سو برای کاندیداهای اصلاح‌طلب اعتباری دوچندان می‌آفرید از سوی دیگر، خصلت‌های بنیادگرایانه طیف سیاسی حاکم نیز در این بین بیش از پیش رخ می‌نمایاند که از آن جمله می‌توان به تهمت‌های علمی به زهرا رهنورد توسط رئیس فعلی دولت کودتا در مناظره مشهور تلویزیونی او با میرحسین موسوی اشاره کرد.

تشکل‌های زنان در راستای تحقق بخشیدن به مطالبات آنان توسط کاندیداهای ریاست‌جمهوری:

در اردیبهشت و خرداد 88، جامعه ایران بار دیگر خروشید و موج حمایت از میرحسین موسوی و مهدی کروبی سراسر کشور را فرا گرفت. حضور زنان در بالاترین پست‌های کمپین‌های انتخاباتی کاندیدای اصلاح‌طلبان، موجی جدید در تاریخ سی‌ساله‌ی حضور زنان در انتخابات ریاست‌جمهوری در نظام جمهوری اسلامی را به وجود آورد. موجی که در آن زنان جزو سکان‌داران اصلی سیاست‌ورزی و شکل و جهت دادن به رای مردم بودند. در خلال فعالیت‌های انتخاباتی تشکل‌های مختلفی متشکل از فعالان زن شکل گرفت که خواستار پررنگ شدن نقش زنان در مناصب اجتماعی و سیاسی و جبران جفاهای اعمال شده و رفع محدودیت‌ها و محرومیت‌های گسترده علیه زنان توسط کاندیداهای جدید ریاست جمهوری بودند. از آن جمله می‌توان به ائتلاف یا همگرایی زنان برای انتخابات اشاره کرد که برای اولین بار سعی نمود طیف‌های گوناگون زنان و مطالبات سیاسی و اجتماعی آنان را زیر یک چتر پوشش دهد و مطالبات آنان را به گوش کاندیداهای اصلاح طلب برساند. این گروه در بیانیه اعلام موجودیت خود آورد: ما به دنبال سوق دادن «گفتمان دولت ـ مردانه» در انتخابات، به سمت «تحقق نیازهای جامعه‌ی مدنی و به خصوص مطالبات معوق مانده‌ زنان» هستیم. این فعالان زن همچنین خاطرنشان کردند که «بدون رفع تبعیض از زندگی زنان، هیچ جامعه‌ای به دموکراسی و عدالت دست نخواهد یافت.»

علاوه بر ائتلاف و همگرایی زنان برای طرح مطالبات سیاسی و اجتماعی‌شان، گروه‌های دیگری نظیر «نسل فیروزه‌ای» نیز شکل گرفتند که شامل دختران نسل سومی می‌شدند. این گروه در بیانیه اعلام موجودیت خود، حمایت صریحش را از میرحسین موسوی در انتخابات دهم اعلام کرد و در آن بیانیه بر نقش مهم زهرا رهنورد در کنار میرحسین موسوی به عنوان یکی از دلایل مهم این حمایت تاکید کرد: «دختران فيروزه‌اي از موسوي حمايت مي‌كنند چون بانوي انديشمند و مبارزي در كنار او ايستاده‌ كه نماد زن ايراني مسلمان انقلاب و جمهوري ماست. زندگي اين بانو براي ما دختران شنيدني و آموختني است از روزي كه دختر مبارزي بود و در آغاز سلوك انساني‌اش، خود نام زهرا رهنورد را براي خود برگزيد تا امروز كه هنر و سياست و مديريت و روشنفكري و معرفت و مادري و حتي مادربزرگ بودن را تجربه كرده است و هنوز رهنورد است. نسل فيروزه اي از اين دو حمايت مي‌كند چرا كه هردو باور دارند زن و مرد دو بال پرواز بشريت هستند و براي پرواز هردوبال بايد قوي باشند و چنين زندگي كرده‌اند و براي توانمندي زن ايراني كوشيده‌اند».

حضور موثر و پررنگ زنان در تشکل‌های دانشجویی اصلاح طلب چون تحکیم وحدت و انجمن اسلامی و نیز تشکل‌های حقوق بشری و برابری‌خواه چون کمپین یک میلیون امضا، گروه میدان زنان و سایر گروه‌های مشابه نیز در دوران انتخابات و درگیری‌های پس از آن ملموس بود. همچنین تعداد بسیاری از این فعالان سیاسی- دانشجویی و برابری‌خواه پس از کودتای بیست و دوم خرداد گرفتار بند شدند و به جمع زندانیان سیاسی پس از انتخابات پیوستند.

حضور بیش از پیش زنان در میان زندانیان سیاسی و آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات:

می‌توان گفت تعداد زندانیان سیاسی زن در انتخابات ۸۸ و روزهای پس از آن از کلیه انتخابات‌های ریاست جمهوری ایران قبل و بعد از انقلاب اسلامی در کشورمان بی‌سابقه بوده است. این زندانیان سیاسی زن از روزنامه نگار و فعال حقوق زنان گرفته تا وبلاگ‌نویسان و دانشجویان و معترضین خیابانی را شامل می‌شدند. حضور زنان در عرصه اعتراضات خیابانی نیز مشهودتر و ملموس‌تر از هر دوره‌ای بود. زنان با پوشش‌های متفاوت سبز خود به صحنه اعتراضات پس از انتخابات رنگ دیگری بخشیدند. آنان بعد از چهارسال ارعاب و تهدید‌ عوامل دولت، در کوی و برزن به خاطر نحوه پوشش خود، با حضور قدرتمندشان در خیابان‌ها نشان دادند که گشت‌های ویژه ارشاد و پلیس ضدشورش و ماموران لباس‌شخصی که وجوه عینیت یافته تفکر بنیادگرایانه دستگاه قدرت حاکم را در برخوردهای سرکوب‌گرانه‌شان با زنان بارها پیش از این نیز به نمایش گذاشته بودند باکی ندارند و برای گرفتن رای خود که برآمدی از تمامی مطالبات تحقق‌نیافته‌شان بود در خیابان‌ها خواهند ماند.

نام زنان نه فقط در میان زندانیان سیاسی مشهور، بلکه در میان شهدای جنبش سبز نیز به چشم می‌خورد. نام بسیاری از زنان معترض به نتیجه انتخابات پس از شهادت و یا شکنجه‌های وحشیانه در زندان‌های جمهوری «اسلامی» شنیده شد. از آن جمله می‌توان به ندا آقاسلطان و ترانه موسوی اشاره کرد. دختران جوانی که به خشونت‌بارترین وجه ممکن کشته شدند. اولی سینه‌اش با گلوله در خیابان کارگر تهران توسط یکی از عوامل سرکوبگر کودتا دریده شد و دومی بر اثر تجاوز شدید کشته و جسدش سوزانده شد. کودتاگران تلاش‌های زیادی کردند تا مرگ ندا آقاسلطان را به نیروهای خارجی و اغتشاشگر ربط دهند و در مورد ترانه موسوی نیز با پخش اکاذیب و مصاحبه‌های جعلی و ساختگی سعی در سرپوش گذاردن بر این جنایت مخوف کردند. اما شیخ مهدی کروبی، رهبر شجاع جنبش سبز با افشاگری‌های جسورانه خود پرده از راز جنایت و قتل ترانه موسوی برداشت و به دنبال پرونده‌سازی‌های کودتاگران برای شیخ بود که با انتشار نامه برادر همسر ترانه موسوی خطاب به کروبی حقیقت آشکار شد و به همگان اثبات گردید که مدعیات شیخ مهدی کروبی در موردتجاوز و قتل وحشیانه ترانه موسوی حقیقت دارد. کودتاچیان که خود را بازنده این داستان دیدند، با طراحی سناریویی کثیف به نام کشته شدن ساختگی شخصی به نام سعیده پورآقایی تلاش کردند بر قتل ندا آقاسلطان و ترانه موسوی سرپوش بگذارند که البته نحوه طراحی آن سناریوی کثیف در گزارش مبسوطی در سایت نوروز منتشر شد و واقعیت ماجرا آشکار شد.

زنان به مثابه یک ابژه جنسی در نگاه کودتاچیان:

با شکنجه‌های جنسی زنان از آن دست اتفاقاتی که برای ترانه موسوی رخ داد، کودتاگران بار دیگر نشان دادند که نگاهشان به زن به عنوان یک ابژه جنسی ارتقا نیافته است. شاهدان زن عینی کشتارگاه کهریزک نیز در افشاگری‌های خود درباره جنایت‌های جنسی صورت گرفته در کهریزک پیش از این گفته بودند که بدن زنان در این شکنجه‌گاه‌ها به صورت عریان مورد شوک الکتریکی و آزار و اذیت جنسی قرار می‌گرفته است.

روایت‌های زندانیان سیاسی مرد نیز حاکی از آن است که دادن فحش‌های رکیک به همسران و مادرانشان به عنوان یکی از راه‌های شکنجه روحی توسط بازجویان در بازجویی‌ها بارها مورد استفاده قرار می‌گرفته است. همچنین زنان بازداشت‌شده در درگیری‌های پس از انتخابات از وارد نمودن اتهاماتی همچون روابط نامشروع جنسی با چهره‌های شناخته شده سیاسی و فحش‌های درمراحل مختلف بازجویی اشاره کرده‌اند. یک خبرنگار زن نیز چندی پیش از این پرده از نقش سعید مرتضوی در این دست مسائل برداشت. همه این مشاهدات و اعترافات حاکی از آن است که کودتاگران به جای اینکه «زن» را فارغ از جنسیتش به عنوان یک انسان قلمداد کنند او را صرفا به عنوان ابژه‌ای جنسی می‌شناسند.

همسران زندانیان سیاسی و کلیشه‌هایی که شکسته شد:

و اما زنان نه تنها در لیست قربانیان و آسیب دیدگان حوادث اخیر بلکه در جبهه‌ای دیگر نیز مبارزه خود را علیه کودتاگران ادامه دادند. همسران، دختران و مادران زندانیان سیاسی پس از دستگیری عزیزانشان با نامه و نوشته‌های خود، تحولی در ادبیات خشونت‌آمیز تزریق شده به بدنه جامعه توسط دستگاه فعلی قدرت ایجاد کردند. آنان در نامه‌هایی به پدران، همسران ، برادران و فرزندان خود با استفاده از ادبیاتی عاری از خشونت و صلح جویانه از دلتنگی‌ها و تنهایی‌ها و نگرانی‌های خود در مورد وضعیت عزیزان دربندشان نوشتند. دیری نگذشت که این نوشته‌ها در کوی و برزن میان مردم دست به دست شد و تعداد بی‌شماری از شهروندان با آنان همدل و هم‌صدا شدند و از طریق این نوشته‌ها دریافتند در خانواده‌های زندانیان سیاسی و نیز بر خود آنان در زندان چه می‌گذرد. اگر تا دیروز همسران این زنان در عرصه سیاست‌ورزی زبان گویای اصلاح طلبی بودند، پس از به زندان افتادنشان، این زنان بودند که زبان گویای همسرانشان شدند و از ظلم رفته بر عزیزان دربندشان و بی‌گناهی و نیک‌خواهی‌شان داد سخن دادند.

این دست نوشته‌ها تاثیرات مختلفی داشت که از آن جمله می‌توان به از یاد نرفتن مظلومیت‌ و بی‌گناهی زندانیان سیاسی، تقویت و تحکیم ادبیات و گفتمان عاری از خشونت و نیز شکستن کلیشه‌های جنسیتی رایج در جامعه اشاره کرد. برای اولین بار زنانی با پیشینه و باورهای مذهبی و گاها سنتی، عشق را از پستوی خانه‌هایشان به در آوردند و در عرصه عمومی به همسرانشان ابراز کردند. برای نخستین بار «دوستت دارم» میان زوج‌های سیاسی در فضای عمومی رد و بدل شد و روابط عاشقانه همسران که پیش از این امری خصوصی تلقی می‌شد، رنگ و بویی عمومی به خود گرفت. شکسته شدن این قبیل تابوهای اجتماعی که برساخته‌های جامعه‌ای مردسالار بود، توسط زنان و ادبیات تولیدی سبزشان شکسته شد و فصلی جدید در نحوه ارتباط زوج‌های سیاسی و غیرسیاسی در فضای عمومی جامعه شکل گرفت. شاید بتوان گفت، داستان زنان و انتخابات ۸۸ که در سرفصل آن عکس دست در دست موسوی و رهنورد به عنوان یک اتفاق جدید در عرصه سیاسی حک شده بود به نوعی در این نامه‌ها و دست‌نوشته‌ها ادامه پیدا کرد و کلیشه‌های مربوط به «ابراز علنی عشق» تا حدود زیادی شکست و از میان برداشت.

زنان و آینده جنبش سبز:
حضور موثر زنان در پیشبرد جنبش سبز که اکنون نزدیک به ۵ ماه از عمر آن می‌گذرد نقش مهمی در کیفیت و ارتقاء مطالبات این جنبش نیز داشته است. زنان به عنوان بخش مهمی از حاملان این جنبش در راس و بدنه آن، کماکان برای تحقق حقوق مساوی و عدالت‌محور خود و از میان برداشتن تبعیض‌ها و شکستن باورها و کلیشه‌های جنسیتی تلاش می‌کنند. بسیاری از آنان برای تحقق این مطالبات همچنان در زندان به سر می‌برند و آنانی که گرفتار بند نیستند به طرق دیگری محدود و تهدید شده‌اند، اما هیچ‌یک از هدف خویش عقب‌نشینی نکرده‌اند.

شاید امروز حضور قدرتمند و پررنگ زنان در عرصه مجازی و وبلاگ‌نویسی و طرح مطالباتشان از طریق سایت‌ها و رسانه‌های خبری یکی از مهم‌ترین استراتژی‌ها برای پیشبرد این اهداف برابری‌طلبانه باشد. دولت کودتا از هیچ تلاشی برای کمرنگ کردن نقش و تاثیر‌گذاری زنان ایرانی فروگذار نخواهد کرد. در جدیدترین اقدام می‌توان به فرمان خصوصی رهبری به ریاست صداوسیما اشاره کرد که در آن از کمرنگ کردن نقش زنان به عنوان یکی از دو شرط اصلی ابقای ضرغامی در سمتش اشاره کرده بود.

آنچه در این مرحله از حیات جنبش بیش از هر چیز برای زنان حائز اهمیت است به فراموشی نسپردن خواست‌ها و مطالبات زنان به عنوان یکی از رئوس اصلی برنامه‌های رهبران جنبش سبز علی‌رغم همه موانع و سرکوب‌های صورت گرفته است. در تحقق این امر خود بی‌شک این خود زنان هستند که با تداوم حضور خود در صحنه مبارزه به انواع و انحاء گوناگون، اصلی‌ترین و مهم‌ترین نقش را ایفا می‌کنند.

http://www.aras-pic.tk/2009/11/blog-post_5010.html

۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

کردکشي به سبک خامنه اي ، بيمار سرطاني تا موعد جان باختن در زندان نگهداري مي شود،کاوه کردی مقدم زندانی سیاسی کرد جان باخت

کردکشي به سبک خامنه اي ، بيمار سرطاني تا موعد جان باختن در زندان نگهداري مي شود،کاوه کردی مقدم زندانی سیاسی کرد جان باخت .
کردستان بپا خيز و روز ايران(قدس) همگام شوبا سراسر ايران.